پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


من براتون آف گذاشتم ولی به خاطر اینکه به دستتون نرسه براتون میل می کنم. من با شما از طریق یکی از دوستام آشنا شدم. که ای دی شما را هم یکی از همکاران به ما داده بود. همکارم به من گفت که شما می تونید من را در مشکلی که دارم راهنمایی کنید. من دختری هستم متولد 62. با پسری آشنا شدم که متولد 65 هست. بعد از چند مدت آشنایی که در محل کارم از من داشت توسط یکی از دوستانش از من خواستگاری کرد. من به خاطر اینکه سن اون از من کوچکتر بود به او جواب رد می دادم. ولی او مرا با دلایلی که آورد قانع کرد که سن برای خوشبختی مهم نیست. خلاصه گفتم باید به خانواده بگوید. او هم گفته بود و مادرش مخالف کرده بود. پدرش گفته بود من مخالفتی ندارم ولی تا موقعی که خدمت را تمام نکنی من پا پیش نمی گذارم.
آخه سرباز بود به خاطر اینکه بسیجی فعال بوده 5 ماه کسری گرفته و الان 2 ماه از خدمت او مانده. خواهرش چند بار پیش من آمده. با خواهرش تلفنی صحبت می کنیم. اس ام اس هم می دهیم. خودش هم بدون اینکه خانواده بفهمند روزهایی که از پادگان می آید به محل کار من سری می زند. آخه من در کافی نت کار می کنم. پسر خوب و با ادب و مؤمن و خانواده داری هست. توی خونه ما هم خواهر بزرگم که ازدواج کرده و خواهر کوچکتر ازمن که خونه هست یه چیزهایی می دانند ولی نه همه چیز را. به نظر شما رابطه ما اشتباه است؟ این آقا با وجود اصرارهایی که در خانه داشته تونسته کمی خانواده را راضی کند ولی به طور کامل نه. الان جریان ماه 9 ماه میشه که اینطوری هست. اصلا هم از اول به منظور دوستی با هم آشنا نشدیم. از یک طرف خسته شدم از این وضع. او هم همینطور. از طرفی هم نمی تونم فراموشش کنم.
با اینکه نمی تونیم با هم زیاد صحبت کنیم. ولی در پی بحث هایی که شده میشه گفت توی خیلی چیزها با هم تفاهم داشتیم. این آقا هم خیلی سعی و تلاش می کند که بشه. اینو من دارم می بینم. در ضمن اگه نمی خواست این همه مدت صبر نمی کرد. یا اگه منظور دیگه ای داشت تا الان بروز داده بود. درسته؟! خب این مشکل من بود. حالا می خواهم شما منو راهنمایی کنید. به نظرتون میشه کاری برای این مشکل کرد یا نه؟

1 پاسخ 1

خواهر محترم؛
مسأله ازدواج یکی از مهمترین تصمیماتی است که هر جوانی باید در زندگیش بگیرد و اگر در این انتخاب و تصمیم بسیار مهم درست و منطقی عمل کند آینده روشنی را برای خود رقم زده است و او تا آخر عمرش خودش را سرزنش می کند که چرا ... .
لذا با توجه به اهمیت این امر لازم است که فرد تمام تلاش خودش را بکند تا انتخاب مناسبی داشته باشد.
برای انتخاب همسر مناسب توجه به چند نکته لازم است: اول آنکه دختر و پسر باید هم کفو باشند؛ هم کفو بودن هم به این معناست که از نظر شخصیتی، اخلاقی، مذهبی، اقتصادی، تحصیلی، سنی و ... با هم سازگاری داشته باشند، برخی از این موارد لازم و ضروری است و به هیچ وجه قابل اغماض نیستند اما برخی دیگر در مواردی قابل اغماض هستند اما آنچه که ضروری است هم کفو بودن از حیث اخلاقی و مذهبی و شخصیتی است. دختر و پسر باید از حیث اخلاق با هم تفاهم داشته باشند و سازگار باشند. ویژگیهای اخلاقی طرفین بسیار مهم است. اگر یکی بسیار مذهبی و دیگری لاقید باشد زندگی برای هر دو سخت می شود. این شرایط سنی و طبقه اجتماعی اگر خیلی با هم سازگار نباشد در صورت بودن تمام شرایط قبلی می توان از آنها چشم پوشی کرد. اما معمولا در مشاوره های ازدواج توصیه می شود که دختر حداقل چند سال از پسر کوچکتر باشد و این به خاطر آن است که دخترها در رشد خود چند سال از پسرها جلوتر هستند و اگر این امر رعایت نشود وقتی که پسر به اوج و کمال خود از تمام جنبه ها می رسد دختر رو به افول گذاشته است و لذا همین مسأله ممکن است که باعث شود تا مرد نسبت به همسر خود بی توجه و بی علاقه گردد و یا ا ینکه به انحراف اخلاقی کشیده شود.
اما برای فهمیدن هم کفو بودن لازم است که تحقیقات مفصلی از طرف خانواده دختر صورت گیرد و صرف آشنایی دختر و پسر کفایت نمی کند زیرا در این روابط هر از دو طرف ویترین رفتار خود را نشان می دهد لذا شناخت هایی که از این طریق بدست می آید خیلی مورد اطمینان نیست. یعنی کافی نیست اما در نهایت لازم است آن هم با حفظ شأن دختر و با اطلاع خانواده ها و طی مراسم خاصی.
برای رسیدن به شناخت کافی از این جوان لازم است که بعد از خواستگاری کردن از شما آن هم به طور رسمی خانواده اتان بروند و درمورد این جوان، دوستانش، رفتار و کردارش در محله و ... سوال کنند. نکته دیگری به نظر می رسد که لازم باشد خدمت شما عرض کنیم، برای این منظور لازم است تا مثالی بزنیم.
فرض کنید که با خانواده آماده شده اید و می خواهید به مسافرت بروید که ناگهان زنگ درب منزل را می زنند وقتی درب را باز می کنید می بینید که برایتان مهمانی از شهرستان آمده است آن هم بدون اطلاع قبلی. سوال؟ به شما چه حالتی دست می دهد و در نهایت از این مهمان چگونه پذیرایی می کنید، اما یک فرض دیگر آن است که مهمانی را از قبل خودتان دعوت کرده اید و خیلی به او علاقه دارید. حتما قبل از آمدن او کلی تدارک می بینید و وقتی هم که می آید کلی او را عزت و احترام می کنید و با روی گشاده از او پذیرایی می کنید. خواهر محترم عروس اجباری نیز برای خانواده داماد مثل مهمان ناخوانده است و هیچ گاه عزت و احترام عروسی را که خود مادر و پدر برای پسرشان انتخاب کرده باشد را ندارد لذا با توجه به تمام این مسائل تصمیم گیری نهایی با خود شماست.
اما توصیه ای که می توانیم به شما بکنیم این است که ابتدا اگر می توانید ارتباطتان را یک دفعه با پسر قطع کنید و اگر نمی توانید به ندرت ارتباطتان را کم کنید و در نهایت قطع کنید و به او بگویید که اگر واقعا خواهان ازدواج با شماست با خانواده اش قدم جلو بگذارند زیرا هر کاری راهی دارد و خانه را باید از درب آن وارد شد نه از دیوار. تازه اگر هم با خانواده اش برای خواستگاری آمد لازم است که تمام آنچه خدمتتان عرض شد را رعایت کنید. البته یک تجربه شخصی را از سالها کار با جوانان خدمتتان عرض کنم و آن اینکه اکثر قریب به اتفاق پسرها برای اینکه دخترها را اغفال کنند با حربه ازدواج جلو می آیند و مدتی با او هستند و در نهایت دختر را رها می کنند و این دخترها هستند که در این میان بیشترین لطمه را می خورند و به شما بگوییم که کمتر پسری را دیده ام که حاضر شود با دختری که با او ارتباط داشته ازدواج کند، البته این قسمت آخر تجربه شخصی بود و باز هم تصمیم به خود شماست.

برگرفته از پرسمان


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

()