پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


مادرم پزشک و پدرم مهندس صنایع غذایی و بازنشسته است. هر دو متولد 38 اند. 3 برادر دارم. برادر بزرگم یک رقمی کنکور سال 79 بود. الان هم فوق لیسانس mba شریف می خواند. دانشجوی پزشکی سال چهارم شهید بهشتی ام. رشته ام را پدرم انتخاب کرد. به رشته خاصی علاقه نداشتم ولی از پزشکی متنفر بودم. دلیل دوری از مادر را در کودکی همین رشته می دانم. 21 ساله ام و بسیار مذهبی و می دانم جهاد اکبر من والدینم هستند اما دیگر نمی توانم با آنها مدارا کنم. از آنها خسته ام. از طرفی خواستگاران مناسبم هم به خاطر اینکه هم رشته نیستند رد می شوند در حالیکه من حتی آماده ترک تحصیلم و پدرم برای خواستگاران شرط ادامه تحصیل حداقل تا تخصص می گذارد. من از مادرم متنفرم؛ متنفر؛ بارها توبه کرده ام بارها خواسته ام عوض شوم ولی حالم از نگاه ها؛ طعنه ها و ... هایش به هم می خورد و می دانم وقتی زجر می کشم ولی به او لبخند می زنم خدا از من راضی است بر خلاف لحظه ای که در جواب تیکه آزار دهنده اش فریاد می کشم. برادرم مجرد است. او هم از رفتارهای مامان خسته است و می گوید من با این خانواده زن نمی گیرم. مادر و پدرم ظاهرا هر دو پاسدارند! می ترسم از اینکه مثل تمام دیگر زندگی ام؛ همسر و آینده زندگی ام را هم آنان انتخاب کنند ... هیچ کس حریف مادرم نمی شود هیچ کس. چون همه مان پای بند مذهبیم و راه ساکت کردن مامان فریاد است و معدود دفعاتی که این حالت رخ داده به روز نکشیده پشیمان شده ایم. بقیه را نمی دانم اما من دیگر نمی توانم. دچار افسردگی بودم دکتر فلوکستین برایم تجویز کرد بعد 1هفته دیگر نخوردم چون هم خواب های بد می دیدم و هم ریشه مشکلم را بی هیچ تغییر پا برجا می دیدم. مادرم راجع به لباس پوشیدنم؛ کجا نشستنم در مجلس و همه چیز من شدیدا دخالت می کند. حتی اگر برادرم می خواهد دو پیس عطر بزند می گوید یک پیس بس است. خلاصه دینم به من این اجازه را نمی دهد که جوابش را بدهم و الا از بعد احساس ٱن قدر سرشار از تنفر هستم که بتوانم هر کاری بکنم. چه می شود کرد؟ کمکم کنید. راه را نشانم دهید ... شما که با مذهب آشنایید ... به خدا دیگر ظرفیتم تکمیل شده ... . همانطور که می بینید من در خا نواده ای پرکار و خشن بزرگ شده ام، چگونه می توانم مثل آنها نباشم در صورتی که احساس می کنم شکل گرفته ام من نمی خواهم مثل مادرم با فرزندانم رفتار کنم و نمی خواهم مثل پدرم باشم خواهشا کمک کنید.

3 پاسخ 3

نامه اتان را دقیق مطالعه کردم، صبر و تحمل و نیز پای بندی به اصول اخلاقی و خانوادگی اتان را ستودم هر چند فشارهای زیادی را از ابتدا و کودکی اتان متحمل شده اید و مطمئن باشدی با اطلاع و آگاهی ای که ما از وضعیت زندگی شخصی و خانوادگی دانشجویان و جوانانی نظیر شما در سینه خود داریم، احساس شما را درک می کنیم. مشکلاتی را از امثال شما جوانان سراغ داریم که اگر بخواهیم و اجازه داشته باشیم برایتان ذکر کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود که از شدت سختی چندین برابر آنها، چه بسا مشکلات خود را فراموش کنید و بگوئید مشکلات من در برابر آن همه مشکلات چقدر اندک است. بله ممکن است بگوئید سختی های من هم زیاد است و در این نامه آنها را ذکر نکرده ام ولی مطمئن باشید وضعیت بدتر از شما نیز وجود دارد. بنابراین به عنوان اولین نکته که می تواند نقش تسکینی کننده داشته باشد اینکه:
هر گاه در برابر مشکلات و سختی های گذشته و حال و حتی آینده تان می اندیشید و مواجه می شوید. ذهن و فکرتان را معطوف دیگر افرادی کنید که وضعیت بدتری دارند. هر چند نمونه هایی را الان درذهنتان نداشته باشید ولی مطمئن باشید افراد با وضعیت بدتر از شما فراوان هستند که گاهی ممکن است قادر به شنیدن مشکلات آنها نباشید.
دومین نکته که از نوشته های شما بدست می آید شما و خانواده محترمتان کاملا به اصول اخلاقی، ارزشی ودینی و خانوادگی پایبند هستید گرچه برخی ناملایمات در تعامل با یکدیگر دارید یا والدین تان نتوانسته اند برخی نیازهای شما را درک یا پاسخ مثبت دهند اما در مجموع سعی می کنید با تحمل صبر به بسیاری از اصول اخلاقی عمل کنید و این بزرگترین ارزش است از این نعمت ارزشمند غفلت نکنید و آن را پاس دارید. بله بخاطر تحمل زیاد ممکن است بگوئید کاسه صبرم پر شده است باید چکار کرد؟ جواب به عرضتان خواهد رسید.
ولی این نعمت را قدر بدانید. مطمئن باشید وضعیت به همین شکل ادامه پیدا نخواهد کرد واین مشکلات از بین خواهد رفت و حل خواهد شد ولی اگر از کوره به در روید و به روش غیرصحیح عمل کنید و پا روی این ارزش ها بگذارید، سختی ها در آینده دو چندان خواهد شد، پس آن را ارج نهید و از آن نگهبانی کنید و استمرار بخشیدن به آن ضرری نخواهد داشت.
نکته سوم به نظر ما این مشکل تنها مشکل نیست بلکه مشکل خانواده و تمام اعضای خانواده است به عبارت دیگر ما و هر روان شناسی و متخصص و مشاور دیگر نیز وقتی با این مشکل روبرو می شود سعی نمی کند به حل و درمان مشکل شما به تنهایی اقدام کند بلکه به حل و درمان مجموعه سیستم خانواده می پردازند. پس باید خانواده درمانی شود چون در ارتباط با والدین مشکل پیدا کرده اید پس باید به حل ارتباطی( از سابقه دور و کودکی تا به حال) شما با والدین تان نمود و این کار در یک مشاوره حضوری و با توافق و تمایل جدی تمام اعضای خانواده برای حل مشکل، امکان پذیر است. تا هر یک از اعضای خانوواده با وظایف شخصی و ارتباطی با دیگران آشنا شده و با همدلی و همکاری نزدیک و جدشان با یکدیگر به حل مشکل و مشکلات همت گمارند. گر چه ممکن است هر یک از اعضاء هم بتوانند به تنهایی بخشی و سهمی از مشکلات را حل کنند و تا حدودی تأثیر گذار باشند ولی چه خوب است شما سعی کنید موضوع را والدینتان که از میزان تحصیلات خوبی هم برخوردارند، در میان گذاشته و آنها را برای گرفتن مشاوره از یک متخصص و روانشناس مذهبی و قابل اعتماد تشویق کنید. هر چند آنها تحصیل کرده اند ولی تخصص در زمینه مسائل روانشناس مذهبی و قابل اعتماد تشویق کنید. هر چند آنها تحصیل کرده اند ولی تخصص در زمینه مسائل روانشناسی ندارند و نمی توانند ادعا کنند خود می دانیم یا مطالعه می کنیم پس با بیانی آرام و با کمال احترام به اعضای خانواده تفهیم کنید که مشکلات ارتباطی را با یک فرد متخصص در میان گذاشته و هر کدام در اصلاح آن تلاش کنیم. مطمئنا خود شما نیز در برخی ارتباطها دچار سوء‌رفتار بوده اید که باید اصلاح گردد. دیگران نیز همین طورند. پس اولین تلاش شما مراجعه جمعی اعضای خانواده(حداقل شما و والدین گرامی اتان) به یک کارشناس مسائل خانوادگی و ارتباطی است.
حال اگر حاضر نشدند به مشاور روانشناس به طور رسمی مراجعه کنند، از یکی از اقوام نزدیک و با تجربه و قابل اعتمادتان کمک بگیرید دائی، عمو، پدربزرگ ، روحانی با تجربه محل یا ... کمک بگیرید و از آنها بخواهید موضوع را پی گیری کنید. کسی که محرم اسرارتان باشد و دلسوزانه به شما و خانواده تان بتواند کمک کند نه آنکه به آن دامن زند یا اسرار خانوادگی تان را در سطح فامیلی و اقوام فاش کند. دلیل این پیشنهاد ما آن است که معمولا فرزند به خاطر جایگاهی که در خانواده دارد، کمتر می تواند مستقیما روی والدین خود تأثیرگذار باشد و برای این امر باید از دیگران و اعضای خارج از خانواده کمک بگیرد ضمن اینکه خود فرزند نیز از نکات پیشنهاد آنها استفاده خواهد کرد و به اصلاح رفتارهای خطای خود اقدام خواهد کرد.
نکته چهارم اینکه اگر روابط تان با پدرتان عادی و مناسب است، مسائل و مشکلات خود را با وی در میان گذارید و از وی بخواهید با مادرتان صحبت کند و اندکی با پدرتان درد دل کنید. شاید او بهتر بتواند به شما کمک کند و یا با برادرتان به گفتگو نشسته و ببینید چگونه می توانید از برخوردهای مادرتان به راحتی عبور کنید چقدر از صحبت ها و رفتارهای او منطقی است و چه اندازه غیر منطقی. چون و شما و برادرانتاان هم درد هستید بهتر می توانید به یکدیگر کمک کنید.پس چه خوب است با یکدیگر صحبت کرده و به دنبال حل آن باشید. در این گفتگوها چه بسا نکات خوبی بدست آورید نقاط ضعف و قوت خودتان یا رفتار اطرافیان را شناسایی کنید.
نکته پنجم: هر چند از برخی رفتارهای والدین تان رنج می کشید ولی مطمئن باشید دلسوزترین و علاقمندترین افراد، پدر و مادر و بخصوص مادر هر فرد است. شاید الان این نکته قابل درک نباشد ولی پس از مادر شدن این موضوع وجدانی تر خواهد شد. هر چند خود شما هم گفته اید این جهاد اکبر است که آنها را تحمل کنی، ولی تأکید می کنم سرتعظیم فرودآوردن، سکوت کردن، احترام گذاشتن بهتر می تواند به شما کمک کند علاوه بر اینکه یک وظیفه اخلاقی و خانوادگی و دینی شما نسبت به والدین تان است.
نکته ششم: هر گاه سختی ها برای شما غیرقابل تحمل شد بنشینید نعمت ها، ارزشها، توانمندیها و موفقیت های گذشته و حال خود را روی کاغذ بنشینید تا احساس یأس و ناامیدی بر شما غلبه نکند، احساس غم و اندوه شما را فرا نگیرد. نگوئید ظرفیتم تکمیل شده زیرا انسان بیش از آنچه گمان می کند توانمند است. حضرت علی(ع) می فرماید: اتزعم انک جرم صغیر وفیک انطوی العالم الاکبر
یعنی آیا گمان می کنی تو همین جرم کوچک هستی و حال آنکه در تو یک عالم بزرگ تری نهفته است. پس در مقابل ناملایمات هرگز احساس ضعف و سستی نکن و به آینده بر موقعیت خود بیاندیش و هرگز غم ها و غصه های آینده را به مشکلات کنونی خود اضافه نکن که نه تنها به حل آنها کمک می کند بلکه اراده تان را ضعیف و کمتر می کند و توان مقابله را کاهش می دهد.
پس در کاغذی در دو ستون جداگانه یکی ستون موفقیت های گذشته و دیگری توانمندیها و نعمت ها خود را با دلالت کرده و هر روز آن را مطالعه کرده و اگر توانمندی یا موفقیتی را فراموش کرده بودید، به آن لیست اضافه کرده و روزهای بعد آن را به یاد آورید.

برگرفته از پرسمان
از نظر من هم سکوت کردن اشتباه ترین کار ممکن چون با سکوت و صبر که فکر کنی همه چیز درست میشه فقط میتونی خودتو ازار بدی چون مادرت وقتی هیچ اقدامی از طرف تو نمیبینه مطمئنا فکر میکنه که باهاش موافقی و قبولش داری پس ایشونم روند خودشو ادامه میده و در اخر فقط واسه تو دردناک خواهد بود...عشق و محبتی که خدا تو دل مادر نسبت به فرزندش قرار میده تنها عشقیه که میشه بهش اطمینان کرد پس بدون که تو دنیا نزدیک ترین فردی که واقعا تو رو دوست داره مادرته اگه حرف دلتو به اون نزنی،مشکلاتتو باهاش در میون نذاری قطعا شخص دیگه ای هم پیدا نمیشه که بتونه کمکت کنه پس بهتره این تنفر و این دشمنی که تو دلت باهاش ساختی رو از بین ببری و صمیمیت بسازی ...تا وقتی که اون مشکل تو رو که از وجود خودش هستی رو ندونه نمیتونه واست تصمیمی بگیره که تو هم دوست داشته باشی...اینو هم بدون که بهترین دوست تو تو دنیا مادرته و هیچ وقت دوست نداره تو اسیبی ببینی وهرکاری که میگنه فقط به خاطر صلاح خودته ولی تو اونقدر ازش دور شدی و تنفر ساختی که دیگه علایقتو نمیدونه...«این که حرف اول و اخرو تو خونه مادر میزنه واسه همه خونه هاست زیاد حساس نباش» در ضمن این رشته ای که تو میخونی و این دانشگاهی که هستی هرسال ارزو 5_6 هزار نفره پس ناشکر نباش انسان هرکاری رو که خوب انجام بهش علاقه مند میشه تو بهترین کار رو داری چون هر دردی رو که از یه بیمار دور میکنی پیش خدا عزیز تر میشی امیدوارم همیشه موفق باشی...زندگی خیلی کوتاه تر از اونه که بخوای با تنفر احساس لذت و خوشی در کنار خانواده رو از دست بدی..
با عرض پوزش ولی من نمیتونم این جواب روقبول کنم ،چون خودمو میتونم جای این عزیز بزارم و میفهمم چه دردی داره من مخالف اینم که اسلام به ادم اجازه نده از حقش دفاع کنه هر چند مقابل پدر ومادرش.... اره باید بهشون احترام گذاشت اما باید از لحاظ روانیم به این مساله فک کرد که با خود خوری چه عاقبتی خواهد داشت اگه امروز نتونه حرفش رو بزنه فردا روز توی زندگی مشترک چیکار خواهد کرد .....ببخشید میشه یه ادم عقده ای که باید همش حرش رو تو دلش نگه داره که مبادا طرف ناراحت بشه؟؟؟ مگه ابراهیم به پدرش آذر نگفت که راهش اشتباهه،همین درصدر اسلام خودمون مگه عمار ویاسر نیستن ،چرا نباید گفت که راه وروشی که در پیش داری اشتباهه ..... بنظرم باید این خانوم به مادرش بگن ،هر چند با احترام،بنظرم اسلام هیچوقت به ضرر رسانی انسان به خودش موافق نیست،نباید خودشو افسرده کنه بهشون همه ی ناراحتیایی که دارن رو بگه اولش مادرش خیلی ناراحت میشه اما خب اونم انسان هستش و با کمی فک کردن پی به اشتباه خودش میبره مطمئنا،باید بدون هیچ ترسی از خواسته های خودش بگه ،از ناراحتیاش ،نباید این حرفاها مثه اجر روی هم گذاشته بشن تا یه دیوار مستحکم نفرت رو درس کنن ......اون مادره باید بهش عشق داشت نه نفرت....بنظرم باید با مادرش راحتتر رو صمیمی تر حرف بزنه و احترامش رو بیشتر کنه ،من میدونم چون برا پیش اومده وقتی این حرفایی رو که توی دلش هست رو بگه و توقعاتش رو مسلما احترامش هم عمیقتر و حتی درستتر از حالا میشه... امیدوارم درس بشه مشکلشون ومادرمهربون هم به اشتباهش پی ببره که ما بچه ها یه وقتا باید خودمون هم زندگی کنیم برای دل خودمون البته زیر سایه پدر مادرا...... ممنون....ببخشید فقط نظرمو گفتم


من پاسخ بهتری دارم !


عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(از مادرم متنفرم) (از پدر و مادرم متنفرم) (از پدرم متنفرم) (من از مادرم متنفرم) (من از پدرم متنفرم) (از مادرم متنفرم چون) (پشیمان ام در انتخاب پزشکی ) (ازدواج پزشک و مهندس) () (فلوکستین)