پرسشکده مرجع پرسش و پاسخ فارسی ایران

مسئله‌ی مهم آن است که هرگز از سؤال‌کردن دست برندارید. برای هر حس کنجکاوی، یک پاسخ وجود دارد.

نمی دانید؟! بپرسید!

می دانید؟! پاسخ دهید!


مدت دو سال است که ازدواج کرده ام. زنم دختر عمویم است روی این حساب که او را می شناختم به خواستگاری اش رفتم. او مرا دوست نداشت اما به خاطر اصرار خوانواده اش که مرا می شناختند و به نظر آنها پسر خوبی بودم قبول کرد اوایل زندگی خیلی مشکل داشتیم سر کوچکترین مسأله خیلی بحث می کردیم ولی به خاطراینکه پسر عمویش بودم جدا نشدیم حتی به خاطر این مسائل به مشاور هم مراجعه کردم و مشاور گفت دیر آمده اید اگر در دوران عقد می آمدید می گفتم جدا شوید حال تنها راه این است که بچه دار نشوید تا ببینیم چه می شود. حال بارها همسرم پرسیده چرا به خواستگاری ام آمدی؟ گزینه های بهتر از من نیز داشتی. چرا من؟ چرا قرعه به نام من بیچاره افتاد؟ ما که در دو دنیای جدا از هم هستیم. مدتی است با پسر خاله اش که پدر و مادرش را در جنگ از دست داده آشنا شده ابتدا زنم می گفت ای کاش پیشنهاد ازدواج پسر خاله ام را در گذشته قبول می کردم اکنون چاره ای جز زندگی با من ندارد. بعضی اوقات ساعت ها با پسر خاله اش تلفنی حرف می زند چند روز که او را نبیند ابراز دلتنگی می کند. بعضی اوقات پسر خاله اش به خانه مان می آید هر گاه او می آید او خود را آرایش می کند و بهترین لباس هایش را می پوشد و از من می خواهد آنها را تنها بگذارم و به اتاق دیگری بروم. البته پسر خاله اش به من گفته چون همه اعضا خانواده اش را از دست داده به او به چشم خواهرش نگاه می کند و نسبت به او خیلی غیرت دارد. وقتی به رفتار همسرم اعتراض می کنم می گوید کسی را در این دنیا ندارد و خیلی زجر کشیده است. حال مانده ام سر در گم چه کنم؟ فعلا قید بچه را زده ام تا ببینم چه می شود. آتش به دو دست خویش در خرمن خویش من خود زده ام که را کنم دشمن خویش البته این را بگویم که ازدواج من فقط به خاطر میل جنسی بود و به چیز دیگری فکر نمی کردم از نظر ظاهر هر چند دختر زیبایی است اما مورد پسند من نبود زیرا در احادیث خوانده بودم نباید به دنبال زیبایی ظاهر رفت به همین خاطر صرفا به اصالت خانوادگی او توجه کردم نه به زیبایی که خواسته دلم بود. به پیشنهاد خانواده ام با او ازدواج کردم به امید آن که علاقه به او در من ایجاد شود که نشد.

2 پاسخ 2

در این باره باید دانست، زندگی همان طور که بر مهر و محبت و گذشت استوار است جدیت و قاطعیت و حفظ حریم ها استوار است و در این باره نباید کوتاه آمد معنی ندارد خانمی که ازدواج کرده به شخص دیگری ابزار علاقه کند. با دو این باره از خانواده خودش و خانواده خودتان کمک بگیرد که او را قانع کنند که این کارش بسیار زشت است و شما نباید اجازه بدهید تلفن بزند و یا پسر خاله را به خانه دعوت کند اگر چه پسر خاله است ولی نامحرم است و با بقیه فرقی ندارد. یا برود ازدواج کند. اگر به طور جدی برخورد کنید، دختر عموی شما هم تصمیم جدی می گیرد یا شما را انتخاب می کند و یا پسر خاله را و بدانید در این باره شما بازنده نخواهید بود بلکه بازنده ایشان خواهد بود و از این جهت نگران نباشید و با قاطعیت تصمیم بگیرید. در صورت نیاز با هم نتیجه کار به ما اطلاع دهید.

برگرفته از پرسمان
سلام دوست عزیز باتوجه به مطلبی که گفتی و مراجعه به  مشاوره هم داشتی و مشخصه که عشق و علاقه ای تو زندکی نیست کار خوبی کردی بچه دار نشدی . طلاق که بد نیست حلال هم هست تا اینکه یک عمر زندگی دوتاتون حرام بشه و فردا بچه ای که دنیا میاد اینده ش خراب بشه خیلی با احترام و توافقی  از هم جدا شین و سور سات عروسی اون رو با پسرخاله ش فراهم کن انشالله که خودتم یه مورد خوب رو پسند کنی . بدون دعوا با عزت و احترام باهم کنار بیاین و به خانواده هاتون بگین میخوایم جدا شیم بدون ناراحتی انشالله رفع بشه موفق باشی




عبارت های جستجو شدهعبارت های جستجو شده

(زنم زشت است) () (خاله زنم) (زنم دختر نبود) (همسرم دختر نبود) (زنم آراایش)